نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

17

كاشف الأسرار ( فارسى )

كه پوشيده بدين ضعيف مىرسد ، و آن همه زهر مشقّت را كه در جام محنت از دست « 1 » ساقى محبّت بدين ضعيف مىرسيد چون شكر بشكر نوش مىكرد ، و مىديد كه اگر اين « 2 » ساعى مهيب را از بارگاه غيب بىريب به تنگى نفس « 3 » نفرستادندى ، طناب خيمهء سلامت درهم مىكشيدى ، « 4 » تا خرگاه غفلت را بر صحراى ملامت زند . و اين ضعيف در آن حال اين بيت مىگفت و زار مىگريست بيت : سوداى توام درِ جنون مىزد دوش * درياى دو ديده موج خون مىزد دوش تا نيم‌شبى خيل خيال تو رسيد * ورنه شه جان خيمه برون مىزد دوش « 6 » ( 37 ) فىالجمله ، برين نسق روزگارى بىرونق برين « 8 » ضعيف مىگذشت . گاه مشعلهء نور ارادت بر دل اين ضعيف پرتو مىانداخت ، « 9 » گاه اين ضعيف با ظلمات نفس و هوا مىساخت ؛ تا در عين اين حال ناگاه اين ضعيف مصطفى را - صلوات اللّه و سلامه عليه - در خواب مىبيندى و بسيارى از اصحاب با وى بودندى - رضوان اللّه عليهم أجمعين - « 11 » و از جانب مغرب بسوى مشرق بنائى مىكشيدندى . و در آن حال مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - بيلى بدست دارد « 13 » كه طول و عرض آن بيل در چشم اين ضعيف بزرگ بزرگ مىنمودى ؛ و مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - بدان بيل گل برمىداشتى « 14 » و برآن بنا مىاندازدى ، و اصحاب پاى را برآن گل مىنهندى و مر آن بنا را محكم مىكنندى . و در آن « 15 »

--> ( 1 ) - كه پوشيده N : پوشيده كه L - - و N : - L - - را L : - N - - ( 2 ) - اين L : آن N - - ( 3 ) - غيب . . . نفس N : غيب به تنگى ريب نفس ( كذا ) L - - ( 4 ) - مىكشيدى : مىكشيد L N - - ( 6 ) ( ، 7 ) - رباعى - - ( 8 ) - رونق برين L : رونق بدين N - - ( 9 ) - مىانداخت L : + و N - - ( 11 ) - مىبيندى L : مىبيند N - - اصحاب N : + كه L - - ( 13 ) - دارد L : داشتى N - - ( 14 ) - مىداشتى L : مىداشت N - - ( 15 ) - مىاندازدى L : مىانداخت N - - پاى را L : پاى - N - - مىنهندى L : مىنهادند N - - بنا را N : بنا - L - - مىكنندى L : مىكردند N